حرفهای دل شکسته

هرچی دل تنگت می خواد بگو

 
 
About Me

خدایا کسی را که در تنهایی تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنهایی تنهاییش تنهایش نذار

My Blog
My Archive
My Categories

Daily Links
Friends Link
Template By
 
 
چهارشنبه سوم آذر 1389

 شايد آن روز سهراب نوشت  تا شقايق هست بايد زندگي كرد خبري از دل پر درد گل

 ياس نداشتُ بايد اينجوري نوشت هر گلي هم باشي  چه شقايق چه گل پيچگ و

 ياس لاجرم زندگي  اجباريست  بايد زندگي كرد

+ نوشته شده در  ساعت 6:3  توسط شهاب  |   
 
جمعه پنجم آبان 1391
دود می‌خیزد

 

دود می‌خیزد زخلوتگاه من

کس خبر کی یابد از ویرانه‌ام؟

با درون سوخته دارم سخن

                        کی به پایان می رسد افسانه‌ام؟

 

دست از دامان شب برداشتم

تا بیاویزم به گیسوی سحر

خویش را از ساحل افکندم در آب

                       لیک از ژرفای دریا بی‌خبر

 

برتن دیوارها طرح شکست

کس دیگر رنگی در این سامان ندید

چشم می‌دوزد خیال روز وشب

                    از درون دل به تصویر امید

 

تا بدین منزل نهادم پای را

از درای کاروان بگسسته‌ام

گرچه می سوزم از این آتش به جان

                    لیک بر این سوختن دلبسته‌ام

 

تیرگی پا می‌کشد از بام‌ها

صبح می‌خندد به راه شهر من

دود می‌خیزد هنوز از خلوتم

                  با درون سوخته دارم سخن

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  ساعت 12:16  توسط شهاب  |   
 
دوشنبه یکم خرداد 1391
توی این شبای دلگیر تو بیا پناه من باش


توی این شبای دلگیر تو بیا پناه من باش

توی این شبای دلگیر تو بیا پناه من باش
توی تنهایی شکستم بیا تکیه گاه من باش
دلم از غربت اینجا بی تو بدجوری گرفته
بیا می دونم که یادم هنوز از یادت نرفته

نذار اون نگاه آخر، آخرین وداع ما شه
دل بِده به خواهش من؛ دستامون نذار جداشه
دوباره منو صدا کن ببرم تا لب رویا
بی تو امروز رو نمیخوام ،برسون منو به فردا

می خواهم این زخم همیشه تازه بماند

می خواهم این زخم همیشه تازه بماند به حرمـــــت نان و نمکی که با هم خوردیم
نــــــــان را تو ببر
که راهـــــــــت بلند است و طاقتــــــــــت کوتاه
نمــــــــــک را بگذار برای من

می خواهم این زخم همیشــــــــــه تازه بمانـــــــد



عشق من و تو توی قلبم می مونه

عشق من و تو توی قلبم می مونه
لمس دست تو توی قلبم می مونه

تو هستی با من تو رویای شبونه
فکر تو هستم با این دستای سردم


زندگی با تو بهتره می خوام عاشقت بمونم
نگو حرف رفتن و بی تو من نمی تونم

زندگی با تو بهتره می خوام عاشقت بمونم
نگو حرف رفتن و بی تو من نمی تونم

+ نوشته شده در  ساعت 9:19  توسط شهاب  |   
 
جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391
گاهی دلم برای جوانی تنگ می شود

غروب

غروب گفت:
اگرچه زیبا ترین و تماشایی ترینم و طلوع را می توانم سرخ و گریان سازم
اما گاهی عجیب دلم برای طلوع تنگ می شود
آسمان گفت :
اگرچه آبی و نیلگونم و درخشان از ماه و ستارگانم
اما گاهی دلم برای زمین تنگ می شود وغم دوریه زمین مرا بارانی می کند
خورشید گفت :
گرچه گرم و خیره کننده ست روشنایی ام
و تمام زیبایی ماه از من است
اما حسرت نوازش مهتاب آزارم می دهد و روزی نیست که دلتنگش نشوم

+ نوشته شده در  ساعت 21:51  توسط شهاب  |   
 
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391
ببخش


ببخش اگه تو گریه هام، دو رنگی و ریا نبود

ببخش اگه تو گریه هام، دو رنگی و ریا نبود
اگر که دستام مثل تو، با کسی آشنا نبود
ببخش اگر تو عشقمون، کم نمیذاشتم چیزی رو

ببخش که یادم نمی ره، اون روزای پاییزی رو

ببخش اگه تو قصه امون، دو رنگ و نامرد نبود
ببخش که عاشقت بودم، خسته و دلسرد نبودم
ببخش که مثل تو نشد خیانت و یاد بگیرم

اگر که گفتم به چشام، بذار واسه تو بمیرم

من به همان چند لحظه ام قانعم! تو بیا...

من به همان چند لحظه ام قانعم! تو بیا...

دیدن عکسهایت، شنیدن صدایت، تکرار خاطره هاست!
خاطره هایی به رنگ سبز، به شیرینی لحظه های کنار تو بودن!
کاش دوباره خاطره ها تکرار شوند!
کاش دوباره در کنار هم بنشینیم و من از بی تابی و بی قراری دلم برایت بگویم.
راه رفتن در کنارت آرزوییست همیشگی!
گرچه دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی اما روزگار چنین نمی خواهد
و من به همان چند لحظه در کنار تو بودن نیز قانعم
+ نوشته شده در  ساعت 10:35  توسط شهاب  |   
 
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
هنوز قدر محبت و مراقبت های والدینتون رو نمیدونین.....؟


پس این چی....؟؟؟؟؟؟
 
راحتی و آسایش باعث میشه وقت مطالعه خوابتون ببره.....؟

+ نوشته شده در  ساعت 20:35  توسط شهاب  |   
 
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
همیشه به یاد داشته باش


وقتی از وضعیت زندگیت شکایت میکنی،

مردمانی هستن که برای داشتن زندگی مثل زندگی تو و بودن به جای تو هرکاری حاضرن بکنن....همچنین وقتی از وضع غذات شکایت میکنی، انسان هایی هستن که از نداشتن تکه نانی میمیرند....پس....از آنچه هستی شادمان باش....و به خاطر آنچه داری شکرگذار.....
+ نوشته شده در  ساعت 20:30  توسط شهاب  |   
 
سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391
همیشه به یاد داشته باش: وقتی از وضعیت زندگیت شکایت میکنی، مردمانی هستن که برای داشتن زندگی مثل زندگی

پس اونا چی….!!!??
از کارتون توی یک اداره مدرن راضی نیستین؟

 
پس این چی؟

هنوز هم از گرسنگی مینالید؟
 پس این چی...؟؟؟؟؟؟؟؟از خواب  توی تخت خواب سفتتون خسته شدین....؟؟؟؟؟ 
پس این چی....؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  ساعت 19:19  توسط شهاب  |   
 
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
معنی عدالت اینه واقعا؟!

به ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻥ

ﺑﺎﺷﻪ ﻗﺒﻮﻟﻪ! ﻣﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﯾﻢ ،
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻢ ﺩﺳﺖ ﻧﺰﻥ
ميشه؟؟
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ ﻋﺪﺍﻟﺖ
متنفرم از این تفاوت ها
+ نوشته شده در  ساعت 10:57  توسط شهاب  |   
 
چهارشنبه سی ام فروردین 1391
پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام

پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام


خانوم یه لحظه قبل از اینکه همو ترک کنیم
می خوام مث دفه های قبل منو درک کنی
خانومی تو با مزه ای و چشای زاغ داری
ولی ما تو زندگی یه سینه داغ داریم
بمیرم واسه اون گونه های نم دیدت
میدونم منو میخواد چشای غم دیدت
عزیزم قلبم همیشه پیش تو اسیره
خانوم زیر تو فرشه زیر من حصیره
مگه اینکه معجزه بشه این عشق نمیره
یا وقتی با تو ام قلبم آروم نگیره
هــــــــــیـــــــــس
گوش کن خانوم بذار بکنم صحبت
ما مجبوریم بگیریم یارانه ی دولت
تو با من فرق داری ما مال جنوب شهریم
شبا کلبه میخوابیم رو به جنوب غربی
شما شبا رو تخت پر قو میخوابی
ولی ما سقف مونه آسمون مهتابی

حالا که دوریم از هم چطوری خوبی یا نه؟
منکه دوس داشتم تو همیشه بودی کنارم
زمونه نذاشت قدم بزنیم زیر بارون
خیلی آروم دلم واست بخونه خانوم
عزیزم بعد تو شونم جای هیشکی نیس
الان گوشه ی عکست روبان مشکی نیس
خانومی تو همیشه تو قلبم زنده می مونی
هــــِــــی واسه اون صدات دل تنگه میدونی
بهت گفته بودم که زندگیم بی کم و کاس نیس
ولت کردم بدونی حرفای پشتم راست نیس
من تو رو نه واسه پولت میخواستم نه کلاست
نه هوس بود نه واسه شوخی و لاست
بدون در آمد من از راه ریش نیست
تورو خواستن داشتن رویایی بیش نیست
دلم می گه ما هم طبقه ی شما هم نیستیم
تو که می دونی ما مال شمال شهر نیستیم
الان تو همش خاطره ای واسه من
یه بار نشد که خوش بشینه تاس من
بین خواسته هام تو آرزوی محالی
از این به بعد دیگه تو خواب و خیالی

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر ميگويم به يادت در قفس غمگين و خسته
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي
ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شب هاي مستي

خيال کردي بري ميري از يادم
تو رفتي و نرفت چيزي از يادم
تو رفتي تازه عاشق تر شدم من
از اوني هم که بود بدتر شدم من

+ نوشته شده در  ساعت 19:48  توسط شهاب  |   
 

shahab73

شهاب

shahab73

http://shahab73.blogfa.com

حرفهای دل شکسته

حرفهای دل شکسته

حرفهای دل شکسته

خدایا کسی را که در تنهایی تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنهایی تنهاییش تنهایش نذار هرچی دل تنگت می خواد بگو

حرفهای دل شکسته

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog